محمد مفيد مستوفى بافقى

415

جامع مفيدى ( فارسى )

وى خردپرورى كه افلاطون * گر سبق گيرد از تو جا دارد بنده را هست يك سخن ليكن * خجلت از عرض مدعا دارد بىهنر عضو شهوت‌انگيزم * پشت گرم از شكست ما دارد كام از جاى برنمىگيرد * بند گويى مگر به پا دارد ضعفش از پا چنان درآورده * كه ز انگشت من عصا دارد نيست جز نام در ميان چيزى * حال سيمرغ و كيميا دارد آنچه او كرد در حقم يك چند * گر بود آن‌چنين سزا دارد ليك داغم از آنكه هرگوشه * شوخ‌چشمى به من نوا دارد نسخه‌اى لطف كن كه مىدانم * حرز خط تواش شفا دارد لطف فرما خلاصيم بخشا * كه مرا بخت « 1 » مبتلا دارد حق تعالى به ظاهر و باطن اول و آخر حفيظ و حافظ و ناصر و معين باد به حق محمد و آله الامجاد .

--> ( 1 ) - نسخهء وزيرى : سخت